خلاصه و متن کتاب ماندن در وضعیت آخر از ای.هریس

خلاصه و متن کتاب ماندن در وضعیت آخر از ای.هریس

كتاب ماندن در وضعیت آخر :

نوشته :امی ب . هریس / تامس آ. هریس ترجمه اسماعیل فصیح

این كتاب درباره «تحلیل رفتار متقابل TA» است.

Transactional Analysis كه از دیدگاه روانشناختی، بهترین سیستمی است كه تا به امروز به منظور فهمیدن و توصیف رفتار انسانی تدوین شده است. اگر چه پژوهش های گسترده در رشته فیزیولوژی مغز دائماً اطلاعات جدیدی از اسرار ذهن انسان در اختیار ما قرار می دهد، اما «تحلیل رفتار متقابل» هنوز هم برای كسانی كه می خواهند دركی عملی از رفتار خود به دست آورند مفید است و نشان می دهد كه چگونه همه می توانند اگر بخواهند، تغییر كنند.

در فصل اول این كتاب با عنوان اگر من «خوب» هستم – شما «خوب هستید» پس چرا احساس «خوب» نمی كنم با چند مثال می خوانیم كه چطور گاهی از كارها در رفتارمان اظهار تأسف می كنیم و خود خوری می كنیم، خوب است كه از سر شروع كنیم. گذشته همیشه با ماست، با همه لحظه های بد و خوبش، با همه احساس هایی كه با آن لحظه های خوب و بد توأم بودند. احساس های خوب گذشته، یادآور لحظاتی طلائی اند كه گه گاه با به خاطر آوردنشان می خواهیم از شادی بال در آوریم. اما آنچه معمولاً بیشتر به ذهنمان فشار می آورد احساس های بد است، احساس های غم است. احساس های دردناك، مناعت نفس را زنگار می زند. چه بسا روزی از خواب بیدار شویم و احساس كنیم كه عرش را سیر میكنیم. ولی گاهی فقط در عرض یك ثانیه، یك اخم، یك بی احترامی، یا یادآوری یك شكست، می تواند همه چیز را خراب كند. و این احساس گاهی همه روز طول می كشد، ممكن است ده ها كتاب درباره رفتار و انگیزش و تسكین های روحی خوانده باشیم. ممكن است درون نگری و آینده نگری و گذشته نگری داشته باشیم، ولی همین كه یك نفر پا روی دممان می گذارد، یا مصیبت آغاز می شود، همه این ها می تواند از ذهنمان خارج شود و به جایش احساس های بد تا مغز استخوانمان نفوذ كند و همه نداهای عقل را كه می توانست به ما اطمینان و امید بدهد كه زندگی می تواند دوباره خوب شود، از وجودمان بیرون براند. بیشتر ما عوارض این حالت را می شناسیم:

بی حوصلگی، افسردگی، بی تفاوتی، بی خوابی، آه كشیدن، كار زیاد و عدم رغبت به انجام آن، بی برنامه گی، غم، عدم اشتیاق ، تنهایی و خلاصه؛ خالی بودن.

اما خوبی كار در این است كه اگر چه نمی توانیم جلوی احساس های بد را بگیریم، می توانیم از ماندنشان جلوگیری كنیم. این كتاب تنها درباره راه رهایی از دست احساس های بد پس از پیدایی آنها نیست، بلكه راه یافتن احساس های خوب هم هست. كتابی است درباره دوست داشتن و حرف زدن و گوش كردن و خواستن و دادن و گرفتن و تعیین مقصد و لذت بردن از سفر زنـدگی. زنـدگی تنها سفری است كه یقیناً در این دنیا در پیش داریم، و می توانیم علی رغم كمبودهای خود و نواقص دنیایی كه در آن به سر می بـریم، كاری كنیم كه سفر خوبی باشد. در ادامه فصل اول چهار وضعیت زندگی «من «خوب» هستم – شما «خوب» هستید و … «كودك» بودن یعنی چه؟ با مثال توضیح داده می شود.

«تحلیل رفتار متقابل» چیست؟

نماد های «تحلیل رفتار متقابل» سه دایره است كه هر یك نمودار یك قسمت از شخصیت یك انسان است: «والد» و «بالغ» و «كودك» یك «رفتار متقابل» (یا تبادل) واحد اصلی رفتار است.

شما چیزی به كسی می گویید یا كاری انجام می دهید و در مقابل آن طرف چیزی به شما
می گوید یا كاری انجام می دهد. «تحلیل رفتار متقابل» فهمیدن این واقعیت است كه كدام یك از سه قسمت شخصیت شما این تبادل رفتار را شروع می كند و كدام یك از سه قسمت شخصیت شما پاسخ می دهد.

پایه گذار مبحث «تحلیل رفتار متقابل» دكتر اریك برن است. تحلیل رفتار متقابل براین اساس است كه همه ما سه شخصیتیم در یك قالب. گاهی مانند بچه كوچكی رفتار می كنیم كه در گذشته بودیم، گاهی به صورت والدی كه حركاتش شبیه حركاتی است كه در والدین خود مشاهده می كردیم و گاهی نیز مانند فردی واقعیت گرا که اطلاعاتی كسب می كند و آن اطلاعات را به جریان می اندازد و فكر می كند ،تجزیه و تحلیل می كند و پیش بینی می كند. یا در هر لحظه از زندگی خود، در یكی از این سه حالت هستیم. در یك آن می توانیم از یكی به دیگری تبدیل شویم. در این تغییر، همه چیز ما تغییر می كند. ظاهر جسمی و صدا و طرز تنفس و كلمات و حركات و … این حالت ها نقش نیست، بلكه واقعیت است.

تعریف سه مفهوم «والد» و «بالغ» و «كودك» در اینجا مرور می شود.

واقعیت هایی درباره احساس ها:

  • هر شخصی منحصر به فرد است:

دریافت­ها و احساس های ما مثل تاریخچه زندگی ما منحصر به فرد است. از آنجا كه احساس های ما منحصر به فرد است، هر چقدر هم كه تلاش كنیم باز نمی توانیم به قدر كافی آن را با كلمات تشریح كنیم. شاید بتوان گفت كه ریختن احساس ها در قالب كلمات مثل این است كه كسی بخواهد آهنگی را نقاشی كند. یا تابلویی را بخواند.

  • احساس ها واقعی هستند:

احساس ها معلوماتی هستند مستقیم و غیر قابل انكار. از لحاظ اخلاقی احساس ها نه خوب هستند و نه بد. رویدادها و حقایق وجودی ما هستند. كاری كه ما با آنها می كنیم ممكن است خوب یا بد باشد. اما احساس ها را نمی توان با میزان ها و معیار های اخلاقی قضاوت كرد. احساس ها نا خواسته برای ما اتفاق می افتند. بطور ذهنی احساس ها خوب یا بد احساس می شوند.

  • می توانیم احساس های­مان را تغییر دهیم:

این كار به طور مستقیم از راه تصمیم گیری یا از راه تفكر بسوی حالتی از مسرت پایدار امكان پذیر نیست. تنها راه تغییر احساس ها شناخت منشاء آنها و بعد تغییر رفتار است. بخش بیشتر این كتاب مربوط است به اینكه چگونه می توان به این راه دست یافت.

  • همه ما یك روز كودك بودیم:

تجربه امروز ما با عبور از رویدادها و احساس­های كودكی كه با جزئیات كامل ضبط شده اند، پالایش یافته است. ممكن نیست در حال حاضر ما احساس هایی داشته باشیم كه با احساس های ضبط شده نظیر آن در گذشته «نامرتبط» باشد.

 

جمع بندی خودمان

با رفتار متقابل ما خودمان را افشاء می كنیم. «تحلیل رفتار متقابل»(تحلیل تبادلی) وسیله ای عالی برای طبقه بندی است كه بوسیله آن می توانیم «والد» و «بالغ» و «كودك» خود را تشخیص دهیم و بفهمیم كه هر یك چگونه خود را در رفتار های متقابل افشاء می كنند.

هدف نهایی «تحلیل رفتار متقابل» این است كه شخص را قادر سازد كه بتواند آزادی انتخاب داشته باشد.

هدف این كتاب استفاده از ابزار «تحلیل رفتار متقابل» برای مقابله با احساس های بد و ایجاد احساس های خوب است.

احساس های خوب انرژی لازم را برای تجدید قوا در سفر زندگی فراهم می سازد. بسیاری از مردم محصور در احساس های بد، هر روز بیش از پیش انرژی خود را از دست می دهند. ناكامی و وابستگی و سر در گمی در واقع می تواند ما را كم كم از پا در آورد و برنامه های ما را خراب كند و ارتباط ها و پیوندهایی را كه طالب آن هستیم در هم بشكند و نهایتاً ما را به اعماق سرخوردگی و یأس بكشاند كه احساس كنیم مطلقاً بیهوده ایم. شایع ترین علت احساس های منفی، شكست در انطباق و سازگار كردن خود با شرایطی است كه اساساً تصور می كردیم برای «خوب» بودن باید به آن عمل كنیم. همان «اگر» های مهمی كه «مشتی اصول و قواعد كلی حاكم بر زندگی ما» هستند.

 

فصل دوم: می توانی «خوب» باشی اگر

بیشتر ما با این ندا بزرگ شدیم: دوستت دارم اگر …

و بدین ترتیب، ما عملاً به تدریج باورمان می شود كه می توانیم با رفتار خوب محبت بخریم، یا جایزه بگیریم. اگر ما بتوانیم كودكان خود و نسل آینده را با محبت بدون قید و شرط بزرگ كنیم، این كودكان هرگز از زندگی یا مرگ نخواهند ترسید.

 

پیام های مضاعف متناقض

ما از شش منبع اصلی پیام دریافت می كنیم: از (1) «والد» و (2) «بالغ» و (3) «كودك» مادر و از (4) «والد» و (5) «بالغ» و (6) «كودك» پدر.

گاهی تلاش برای انجام پیام های متناقض ما را به تنگنا و افسردگی می كشاند.

«تقدیر» روی زندگی ما سنگینی می كند. ولی چیزهایی هم هست كه امروز می تواند از نو به دست آورد. خوبی كار در این است كه ما می توانیم «فكر كنیم». فكر كردن فی نفسه چیزهای بدیع و تازه به وجود می آورد. كنترل همه چیز از ما ساخته نیست، ولی می توانیم بعضی چیزها را كنترل كنیم. اگر ما بخشی از مسأله هستیم می توانیم بخشی از جواب هم باشیم. این است مبارزه خلاق بودن و احساسات داشتن و ماندن در وضعیت «خوب» .

گفتگوی درونی: گفتگوی درونی را می توان به بهترین وجه بعنوان انتقال آگاهی از اینجا و اكنون (درك «بالغ») به آنجا و آنوقت (صحنه قدیمی گفتگوی والد – كودك) توصیف كرد.

گفتگوی های درونی ما هم منحصر به فرد است و می تواند ما را از زمان حال جدا كند و به گذشته بكشاند.

یكی از سودمند ترین ویژگی های «تحلیل رفتار متقابل» (تحلیل تبادلی) این است كه به ما اجازه می دهد كه عملاً «ببینیم» چه می گوییم و كدام قسمت از شخصیت ما حرف می زند. ما همچنین می توانیم نمودار مواقعی را كه گفتگوی درونی بر ما مستولی می شود و ما را از صحنه خارج می سازد روی كاغذ بیاوریم.

تصویر های گویا: نمودار های تبادل رفتار

وقتی كه دو نفر با هم صحبت می كنند، در واقع شش نفر حضور دارند:

«والد» و «بالغ» و «كودك» هر یك از آنها. منظور از «تحلیل رفتار متقابل» آن است كه معلوم شود كدام جنبه از شخصیت من – «والد» ، «بالغ» ، «كودك» – ایجاد انگیزه كرد كدام جنبه از تو پاسخ داد. از آنجا كه تبادل رفتار را می توان عملاً با نمودار نشان داد، دو قانون ارتباطی را می توان به نحو زیر بیان كرد:

  • هر گاه حامل های محرك و پاسخ در نمودار موازی یكدیگر باشند، رفتار متقابل مكمل است و می تواند تا بی نهایت ادامه پیدا كند.
  • هر گاه حامل های محرك و پاسخ در نمودار متقاطع باشند، ارتباط قطع می شود.               

                  

به حساب نیاوردن: نوع دیگر تبادل رفتار، بریدن است.

این همان تبادل رفتاری است كه طی آن گفتگوی درونی وارد می شود و ما را از کسی كه در آن لحظه با او هستیم جدا می سازد.

در ادامه این فصل «آدم های خوب» و «عزیزها» معرفی می شوند:

برای شناخت بهتر «آدم های خوب» راه های گوناگونی است.

چند نمونه زیر وسیله ای است سودمند برای خود شناسی.

  • «آدم های خوب» لطیفه ها و اسم آدم ها را نمی توانند به خاطر بسپارند.
  • آدم هایی كه نه نمی گویند.
  • اگر نمی توانی درست حرف بزنی، اصلاً حرف نزن.

آیا آدم های بد بهترند؟

نقطه مقابل مطلوب «آدم خوب»، «آدم بد» نیست، بلكه «انسان خوب» است.

 

فصل چهارم: كنترل احساس ها از راه «ردیابی».

در این فصل به بررسی این مطلب پرداخته می شود كه چگونه می توان نیروی گفتگوی درونی را كاهش داد تا بتوان با رهایی از قدرت مسلط گذشته، زندگی كنونی را آرام و لذت بخش ساخت.

ما نمی توانیم گفتگوی درونی را با نیروی اراده متوقف كنیم. حتی اگر به این نتیجه برسیم كه خود آگاهی مداوم، از درونمان بر روابطمان با دیگران اتراتی ویرانگر دارد.

فرآیند «ردیابی» سه نتیجه مفید دارد: اولاً با استفاده از این روش احساس های دردناك تسکین می یابد، زیرا «ردیابی» روشی است برای حل مسأله، كه به «بالغ» نیاز دارد. وقتی كه «بالغ» را به كار می اندازیم، نوارهای «والد» و «كودك» از چرخش باز می ایستد، و دست كم تا زمانی كه «ردیابی» ادامه دارد گفتگوی درونی متوقف می شود و وقتی مشغول حل مسأله هستیم، احساس احمق بودن نمی كنیم. احساس های جدید از كارهای جدید ناشی می شود و این خود هدف «ردیابی» است. ما نمی توانیم گذشته را تغییر دهیم، ولی می توانیم خودمان را در حال حاضر تغییر دهیم.

بخشی از متن کتاب ماندن در وضعیت آخر:

 

اگر «من «خوب» هستم _ شما «خوب» هستید»

پس چرا احساس «خوب» نمی‌کنم؟

 

بعد از اینکه در محکم بهم می‌خورد و شیشه می‌شکند و صدای آژیر آمبولانس بلند می‌شود و مصاحبه بد می‌شود، بعد از اینکه کس دیگری ترفیع می‌گیرد، بعد از اینکه با تأسف به یادمان می‌افتد که فلان کار را نکردیم، بعد از اینکه در جایی ورّاجی کردیم، بعد از نگاهی طولانی در آینه، و بعد از خیلی خیلی چیزهای دیگر، می‌نشینیم و خودخوری می‌کنیم: چرا فلان حرف را زدم؟ چرا چاک دهنم را نبستم؟ چرا مثل یک پدر/مادر خوب رفتار نکردم؟ چرا عقیده‌ام را نگفتم؟ اصلاً چرا زنده‌ام؟

وقتی که در تاریکی شب، یا در روشناییِ فراتر از واقعیتِ روز، با احساسات خود خلوت می‌کنیم، آوای شماتت‌بار تأسف، مثل صفحه‌ی خط‌افتاده‌ای که روی گرامافون گیر کند، ذهنمان را می‌خراشد: ای کاش، ای کاش، ای کاش. ای کاش می‌شد حرفم را پس بگیرم، همه را از ذهنم پاک کنم و از اوّل شروع کنم.

دخترمان گِرچِن، شش‌ساله بود که یک روز اصرارش برای چیزی که می‌خواست و اجازه‌ی داشتن آن را نداشت، باعث شد با عصبانیت سرش داد بزنم. گرچن ساکت شد و رفت یک گوشه روی زمین نشست و اشک از چشم‌های آبی‌اش سرازیر شد. بعد از چند دقیقه بلند شد و آمد. گفت: «شما عصبانی شدید. شما سرم داد کشیدید.»

گفتم: «بله، درسته. اما می‌دونی تو چکار کردی که بالاخره عصبانی شدم و سرت داد زدم؟»

گرچن که حوصله‌ی دلیل و منطق نداشت، چشم‌های پر از اشکش را به من دوخت و گفت: «اوه مامان، گاهی وقتا باید اصلاٌ از سر شروع کنیم.»

چشم‌های من هم پر از اشک شد و از سر شروع کردیم.

چندهزار بار تاکنون همه‌ی ما این احساس را داشته‌ایم؟_ که دوباره مثل یک بچّه‌ی کوچک باشیم، بخواهیم دوباره با هم نزدیک باشیم، و باز فرصت داشته باشیم؟ من از اصرار گرچن احساس غرور می‌کردم، و در عین حال از کلمات او به وحشت افتاده بودم. مگر گرچن همان چیزی را که آرزوی نهفته‌ی همه‌ی مردم جهان است به زبان نیاورده بود؟ مگر همه‌ی ما، گاه‌وبیگاه آرزو نمی‌کنیم که کاش از سر شروع کنیم؟

جنبه‌ی شیرین و شگفت جوان بودن این است که اگر مجبور شدیم چیزی را از سرنو شروع کنیم، می‌توانیم. بیشتر ما دیگر جوان نیستیم و گذشته همچون یک سگِ دست‌آموز پیر پشت سر ماست و برای جلب‌توجه خودش را به پر و پای ما می‌مالد و موهای بلند و سفیدش را بر فرش زندگی می‌ریزد. اگر به او امر کنیم برود و گوشه‌ای بنشیند، می‌رود و می‌نشیند، ولی زود بازمی‌گردد. گذشته همیشه با ماست، با همه‌ی لحظه‌های بد و خوبش، با همه‌ی احساس‌هایی که با آن لحظه‌ای خوب و بد توأم بودند. احساس‌های خوب گذشته، یادآور لحظاتی طلایی‌اند که گهگاه با به خاطر آوردنشان می‌خواهیم از شادی بال درآوریم. اما آنچه معمولاً بیشتر به ذهنمان فشار می‌آورد احساس‌های بد است، احساس‌های غم است، احساس‌های دختر یا پسر کوچکی است که می‌خواست و می‌سوخت و محروم می‌ماند.

احساس‌های دردناک، مناعت‌نفس را زنگار می‌زند. چه‌بسا روزی از خواب بیدار شویم و احساس کنیم که عرش را سیر می‌کنیم. ولی گاهی فقط در عرض یک ثانیه، یک اخم، یک بی‌احترامی، یا یادآوری یک شکست، می‌تواند همه چیز را خراب کند. و این احساس گاهی همه‌ی روز طول می‌کشد. ممکن است ده‌ها کتاب درباره‌ی رفتار و انگیزش و تسکین‌های روحی خوانده باشیم. ممکن است درون‌‌نگری و آینده‌نگری و گذشته‌نگری داشته باشیم، ولی همین‌که یک نفر پا روی دُممان می‌گذارد، یا مصیبت آغاز می‌شود، همه‌ی این‌ها می‌تواند از ذهنمان خارج شود و به جایش احساس‌های بد تا مغز استخوان‌مان نفوذ کند و همه‌ی نداهای عقل را که می‌توانست به ما اطمینان و امید بدهد که زندگی می‌تواند دوباره خوب شود، از وجودمان بیرون براند. بیشتر ما عوارض این حالت را می‌شناسیم: بی‌حوصلگی، افسردگی، بی‌تفاوتی، بی‌خوابی، آه‌کشیدن، کار زیاد و عدم رغبت به انجام دادن آن، بی‌برنامگی، غم، عدم اشتیاق، تنهایی. و خلاصه: خالی بودن.

اما خوبی کار در این است که اگر چه نمی‌توانیم جلوی احساس‌های بد را بگیریم، می‌توانیم از ماندنشان جلوگیری کنیم. این کتاب تنها درباره‌ی راهِ رهایی از دست احساس‌های بد پس از پیدایی آنها نیست، بلکه راهِ یافتن احساس‌های خوب هم هست. کتابی است درباره‌ی دوست‌داشتن و حرف زدن و گوش کردن و خواستن و دادن و گرفتن و تعیین مقصد و لذّت بردن از سفر زندگی. زندگی تنها سفری است که یقیناً در این دنیا در پیش داریم، و می‌توانیم علی‌رغم کمبودهای خود و نواقص دنیایی که در آن به سر می‌بریم، کاری کنیم که سفر خوبی باشد.

 

مشخصات کتاب:

عنوان: ماندن در وضعیت آخر

موضوع: رفتار متقابل، تحلیل

نویسنده: امی ب.هریس/ تامس آ. هریس

مترجم: اسماعیل فصیح

ناشر: فرهنگ نشر نو

سال انتشار: 1389 (چاپ هجدهم)

تعداد صفحات: 383

برای دانلود pdf ماندن در وضعیت آخر اینجا را کلیک کنید

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *