شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

دانلود رایگان کتاب چگونه دیگران را عاشق خود کنیم pdf فاروق رضوان دانلود کتاب چگونه دیگران را عاشق خود کنیم pdf ویرایش جدید, یک طلسم عشق واقعی و علمی , برای اولین بار ترجمه شده توسط تیم کافی نت ونوس یار با زبانی ساده, ترجمه ویرایش جدید و جدید ترین چاپ کتاب چگونه هر کسی […]

بایگانی برای دسته "رمان"

دانلود رمان عاشقانه خوابگاه از محدثه رجبی

بدون نظر

دانلود رمان عاشقانه خوابگاه از محدثه رجبی – با لینک مستقیم از سایت ونوس نت دانلود نمایید

خوابگاه

نویسنده: محدثه رجبی سیف آبادی

خلاصه:
زندگی پر از اتفاقات گوناگون که میشه اسمشونو گذاشت تقدیر یا سرنوشت…
هردو با هم؛ من و تو. نگاهت آرزوی من، نگاهم آرزوی تو. باهم زیر یک سقف… در یک مأمن پر آرامش… مأمنی برای ما.. تا قسمت کنیم تنهایی هایمان را… یه مأمن آروم… یه خوابگاه..‌

ژانر: #عاشقانه #همخونه_ای
تعداد صفحات: 610 صفحه

برای دانلود اینجا را کلیک کنید

KhabGah(venusnet.ir)


دانلود رمان عاشقانه بی ستاره از مریم ریاحی

بدون نظر

دانلود رمان عاشقانه بی ستاره از مریم ریاحی

مریم ریاحی نویسنده فعال در ژانر رمان های عاشقانه و اجتماعی است

او نویسنده داستان های زیبایی همچون مثل پر و رمان عاشقانه همخونه است

دانلود رمان بی ستاره

به قلم : مریم ریاحی

ژانر : عاشقانه / اجتماعی

 

خلاصه ی رمان :

زنی جوان با داشتن دو فرزند از طرف شوهرش خیلی مورد بی مهری و بی توجهی قرار گرفته

تا جایی که دیگه اعتماد به نفسی توی وجود این زن نمونده .

با ورود همسایه ای جدید

و رفتار های همسایه

باعث…

 

قسمتی از متن :

زهرا از حسادت به من مي چسبيد و يحيي از ناچاري و ضعف!!

اما وقتي برايشان قصه مي گفتم گوش مي کردند… گاه زهرا در گفتن قصه همراهي ام مي کرد… و يحيي هم لبخند مي زد…

چقدر لبخندشان زيباست! چقدر خوش حالم از بودنشان!! چقدر زجر کشيدن را دوست دارم اگر به قيمت لبخند فرزندم باشد!!

آهي مي کشم و از جلوي اينه کنار مي ايم…

نگاهي به عکس در دستم مي اندازم… نمي دانم چه حسي دارم… انگار سرشار از تهي ام… سرشار از خلاء…

مثل کسي که از بلنداي برجي به پرتگاه بي انتهايي در حال سقوط است… !

کي به زمين مي رسم؟!

چه وقتي پاهايم سفتي و سختي زمين را حس خواهند کرد؟!

کي پاهايم به من مي گويند که ما روي زمين سخت و محکم ايستاده ايم غمت نباشد؟!

به اتاق بچه ها سري مي زنم نرم و لطيف در خوابند…

با بوسه اي بر گونه هاي مرمري و لطيفشان تمام غم ها را رها مي کنم باشد که انها هم مرا رها کنند…

به غريبه اي که اينجا به فاصله ي دست دراز کردني ارميده نگاه مي کنم… اين غريبه همسر من است… چه بي دغدغه خوابيده استو چه خالي از عشق!!

من هم پلک ها را روي هم فشار مي دهم پر از دغدغه و پر از عشق!!

فردا روز بهتري است اگر خدا بخواهد

برای دانلود اینجا را کلیک کنید

bi-setare

 


دانلود رمان عاشقانه حباب رنگی

بدون نظر

دانلود رمان عاشقانه حباب رنگی

📌 دانلود رمان: حباب رنگی
📝 نوشته: الف_صاد
🎬 ژانر: #عاشقانه#اجتماعی
📖 تعداد صفحات کتاب: پی دی اف 255

 

 

دانلود رایگان رمان های عاشقانه

قسمتی از رمان :

بعد از سالها زندگی تو شهرِ کوچیک با اصرار رامین که خودش تو مرکز

استان تو یه شرکت بزرگ کار می کرد ؛ ما هم به این شهر اسباب

کشی کردیم. همه مون خیلی هیجان داشتیم.منو رویا بیشتر ،چون

شهر بزرگتر بودُ امکاناتِ بیشتر پیشِ رویمون بود.
دانشگاه که من رویاش رو داشتم.و رویا هم مدرسه بهتر ؛ همینطور

امکاناتِ تفریحیِ بیشتر که برای رسیدنُ استفاده ازشون بی تاب

بودیمُ هرشب قبل از خواب، نقشه می کشیدیم.
مامان از این که به خانواده اش نزدیک می شد خوشحال بود .رامین

که دیگه گفتن نداره ،از تنها بودن خسته شده بود،از این که دوباره کنارِ

ما زندگی خواهد کرد بی نهایت خرسند.رامین پسرِ احساسیُ

مهربونی بود و مخصوصا با من رابطه ی عالی داشت.منم عاشقِ

داداشِ مهربونم بودم.تو هر مسئله ای باهاش مشورت می کردم.

فقط نگران بودیم که دو ماه از سالِ تحصیلی گذشته،با این حال منو

رویا قول داده بودیم این مسئله رو درسمون تاثیرِ منفی نذاره!
من سالِ آخر بودم و رویا دوسال از من کوچکتر بود.با چند بار رفتُ آمد

مامان اینا تونستند خونه بزرگ و خوبی رو بخرند.خونه ای که بتونیم

هرکدوم یه اتاقِ مجزا داشته باشیم.این برای من که درسم

سنگین تر بود،ایده آل بود.کلی برایِ چیدنش و وسایلی که باید

بخرم نقشه داشتم.جمع کردنُ بسته بندیِ وسایل وقت گیر و

سخت بود؛اما با شوقُ ذوقی که داشتیم ،با خوشحالی انجامش می دادیم .

بالاخره بسته بندی تمام شدُ ما این شهر کوچیک رو به مقصد یه کلان شهر

و آینده روشن ترک کردیم.به محضِ رسیدن ،تا کارگر ها اثاثیه رو تخلیه کنند،

منو رویا تو خونه گشتیمُ هر کدوم اتاقمون رو انتخاب کردیم. سعی کردیم از

بین کارتون ها وسایلمون رو پیدا کنیم ُ به اتاقمون ببریم.
خونه یه واحدِ۱۵۰ متری در طبقه سوم یه آپارتمانِ پنج طبقه بود.خوبیش این

بود که تک واحدی بودُ واحد دیگه ای کنارمون نبود. واردِ خونه که میشدی

یه سالن بزگ با پنجره هایی که سرتاسرِ دیوار رو پوشونده بودُ نورِ زیادی رو به خونه میداد.

برای دانلود روی رمان کلیک کنید

حباب رنگی-برای دانلود کلیک کنید


cloob